السيد نعمة الله الجزائري ( مترجم : صادق وحسين حسن زاده )

413

قصص الأنبياء ( تاريخ انبياء ) ( از آدم تا خاتم ) ( فارسى )

ناچار شد آنها را از چوب بسازد و پس از چندي كليدها را از پوست گاو ساخت . قارون به هركجا كه سفر مىكرد كليدهايش را با خود مىبرد . او گاهي بر اسب‌هاي سفيدپيشاني ، زين‌هايي ارغواني مىبست و درحاليكه چهار هزار اسب‌سوار گرداگردش را گرفته بود متكبرانه در ميان مردم مىآمد و در آن حال سه هزار كنيز سيمين‌تن و آراسته به زيورآلات و جامه‌هاي سرخ به دنبالش مىآمدند . بر اسب‌هاي قارون پارچه‌هايي زردرنگ مىآويختند و مردم با ديدن آنها آرزو مىكردند كه اي كاش همچون اطرافيان قارون زندگي مىكردند . خداوند به موسي وحي فرمود كه به بني اسرائيل فرمان دهد بر چهار گوشه لباس‌هايشان پارچه‌هايى سبز بياويزند تا با ديدن آن پارچه‌ها ياد خدا را به ياد آرند . از سويي نيز موسي رياست بيت القربان را به هارون داده بود تا بني اسرائيل هديه‌هاي خود را به هارون دهند . او نيز قربانيها را در مكاني مىگذاشت و آتشي از آسمان فرود مىآمد و قربانيها را درمىگرفت و مىسوزانيد . قارون از موسى خواست كه او را به جاي هارون به رياست بيت القربان قرار دهد ولي موسي گفت : من هارون را به فرمان خداوند بر اين كار نهاده‌ام . آنگاه موسي فرمان داد كه هركس عصايش را بياورد . او عصاها را به يكديگر بست و در عبادتگاه بني اسرائيل نهاد . سحرگاه تنها بر روي عصاي هارون بود كه گياه و سبزه روييده بود . هرچند قارون اين معجزه را ديد ولي موسي را جادوگر خواند و از او كناره گرفت . موسي به سبب خويشاوندياي كه ميان آنان بود به او تعرّض نكرد . هنگامي كه قارون به ثروتي هنگفت دست يافت زكات بر بني اسرائيل واجب شد . اين‌بار نيز موسي با قارون نرم‌رفتاري نمود و تنها از او خواست كه در ازاي هرهزار دينار يك دينار و در برابر هرهزار گوسفند يك گوسفند را به‌عنوان زكات پرداخت كند . ولي قارون اين مقدار اندك را نيز نپرداخت و از بني اسرائيل خواست كه آنان نيز زكات ندهند . قارون از سويي ديگر زني بدكاره را تطميع نمود تا به موسي نسبت زنا زند . روزي موسي بر فراز منبر ، مردم را پند مىداد و مىگفت : هركه به كسي تهمت زند هشتاد ضربه